براي بخشدار طارم سفلي
مدح و مداحي كردن تنها براي خدا و ايمه طاهر اوست و سزوار نيست آدمي زبانش را به مدح خلق خدا بگشايد.
از همين رو در ابتداي نماز هميشه خوانده مي شود حمد مخصوص خداست. همه حمد ها.(الحمد لله)
مي داني كه من تمام تلاش ام اين بوده است كه مدح كسي را نگويم به خصوص اگر داراي جاه و مقام باشد و اين البته به دليل فضايل اخلاقي من نيست بلكه بيشتر به دليل قود بودن و تا حدودي حسادت و اين جور رذايل است.
گاهي رذيلت ها نيز مي توانند باعث فضيلت شوند اما چون نيت فاسد است عمل حاصل از رذيلت، فضليت نيست.
از فلسفه نمي توانم رها شوم چون جان من شيفته فلسفيدن است. در هر حال تلاش كرده ام مدح كسي را نگويم اما چون حديث شريف گفته است كه كسي كه از مخلوق تشكر نكند از خالق تشكر نمي كند مي خواهم بابت همين مقدار تلاش هايت از شما تشكر كنم
مهم نيست چه ميزان كار انجام داده اي( كه زياد هم بوده است) و مهم نيست چقدر كار انجام خواهي داد، مهم روحيه اي است كه سعي كرده اي در كارت رعايت كني و اين روحيه را مي ستايم و تا حدي به آن غبطه مي خورم
روحيه وقف كردن خود براي مردم!! حتي اگر حاصل چشم گيري نداشته باشد؟! كه انشا الله دارد. اين كه از اين فرصت بهره ببري و خود را وقف بندگان خدا كني و جان خويش را در خدمت به خلق خدا به رنج بيفكني. از هر كاري ارزشمند تر است.
شنيدم به خاطر كار مردم خواب از چشمانت كم، رنج بر تنت افزون و كار بر جانت چيره شده است در عوض نور اميد و شوق عدالت را دل مردمان مستضعف بيدار كردي، براي آنها كوشيدي و قدرشناسان آنها فراموشت نخواهند كرد و البته خداوند نيز عمل بندگانش را ضايع نخواهد كرد.
خوب به خاطر دارم آن شب را كه گفتم هيچ اشكال ندارد براي بخشدار شدن تلاش كني و من اين را نه از آن جهت كه تو به پست و مقام برسي مي گويم بلكه مي گويم چون بيش از آن كه تو به بخشدار شدن نياز داشته باشي، بخشداري به تو نيازمند است. و طارم بيش از همه به وجود مرداني چون تو.
البته نه از باب اينكه خيلي كارداني، كه هستي و اين را گفتم كه تملق نكرده باشم و البته ممكن است ديگراني نيز به كارداني تو باشند اما تو يك ويژگي دارند كه تقريبا كمتر كسي دارد و آن اينكه همه طارم را به خوبي مي شناسي و در آن زندگي كردي و به گونه اي حياتت در آن گذشته است و دردش را چشيدي و رنجش را به جان خويش ديده اي. و تلاش و كارداني ات با اين ويژگي مي تواند براي منطقه مفيد باشد.
پس از اينكه خدمت به خلق خدا را پيشه خود ساخته اي از تو ممنونم ، هميشه انصاف را راهنماي خود بدان و تقواي خدا را فراموش نكن و در راهي كه مي روي جز رضاي خدا از هيچ انديشه نكن كه زندگي و جاه و مقام دنيا تنها با رضاي او ارزشمند است و در غير او همه جهان اگر زر شود و براي تو باشد هيچ ارزشي ندارد.
در راهت هرگز از جاده عدالت خارج نشو و هر گاه فرصت كردي نامه امير المومنين به مالك را مرور كن كه اگر هزار بار هم آن را خوانده باشي باز برايت لازم است آنجا كه مي فرمايد:
ای مالک، بدان که تو را به بلادی فرستادهام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم مینگرند که تو درکارهای والیان پیش از خود مینگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها میگویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.
باید بهترین اندوختهها در نزد تو، اندوخته کار نیک باشد. پس زمام هواهای نفس خویش فروگیر و بر نفس خود، در آنچه برای او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش میشمارد.مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمتشماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.